بیدار شو!
من تمام شب را
با لالایی عشق تو
بیدار مانده ام
بیدار شو!
مرا احساس کن
ببین
جای بوسه هایم
روی لب هایت شکوفه داده اند
و تو ....
از فردا
انگشت نمای تمام مردم شهر خواهی بود
بیدار شو...
سارا قبادی
برچسب: بهترین اشعار سارا قبادی, بیدار شو!, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: چهارشنبه 19 خرداد 1395 ساعت: 21:12
برچسب: بهترین اشعارناظم حکمت,بگذار نادان بمانم,شعر عاشقانه,ناظم حکمت, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: يکشنبه 16 خرداد 1395 ساعت: 19:33
چشمانت از اصالت این قهوه چیزتر
یعنـــی غلیظ تر، بله! یعنی غلیظ تر
سرد است، نبض ساعتم آهسته می زند
هـــر لحظه حال عقـــربه هایــــم مریض تر
من رفته ام! و در کلمات تو نیستم
تــــو رفته رفته در کلماتم عزیزتر
...
چندی ست جمله های تو را فکر می کنم
تا طعــم طعنــــه هــای تو را تند و تیزتر...؛
دیوانه نیستم! ولی این کار ساده ایست-
تا از کنایـــه های شمـــا مستفیض تر...
ای دانه های تلخ زمان در تو حل شده!
فنجــــان چشم های مرا هی نریز تر
در مرگ من تو سرد و کفن پوش می رسی
نـــرم و سفید ، توی لباســــی تمیـــــــزتر
این بیت را به قصد وصیت نوشته ام؛
قبـــــر مرا برای تو قدری عریض تر...
صالح دروند
برچسب: بهترین اشعار صالح دروند , این بیت را به قصد وصیت نوشته ام,شعر عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: يکشنبه 16 خرداد 1395 ساعت: 19:30
این روزهــا کـــــه آینه هم فکــر ظاهر است
هرکس که گفته است خدا نیست کافراست
با دیدن قیافه این مردمان ِ خوب
باید قبول کرد که گندم مقصّر است
آن سایه ای که پشت سرت راه می رود
گرگی مخوف در کت و شلوار عابر است
کمتر در این زمانه بـــه دل اعتماد کن
وقتی گرسنه مانده به هر کار حاضر است
شاعر فقط برای خودش حرف می زند
در گوشه اتاق فقط عکس پنجره ست
آن جاده و غروب قشنگی که داشتیم
حالا نمــاد فاصله در ذهن شاعر است
در ایــن دیار ، آمدن نــو بهـار ِ پوچ
تنها دلیل رفتن مرغ مهاجر است
دارد قطار فاجعـــه نزدیک مــی شود
بمبی هنوز در چمدان مسافر است
- سید مهدی موسوی
برچسب: بهترین اشعارسیدمهدی موسوی , این روزهــا کـــــه آینه هم فکــر ظاهر است, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: يکشنبه 16 خرداد 1395 ساعت: 19:26
برچسب: بهترین اشعار قاسم صرافان , مثل یک بازنده,شعر عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: يکشنبه 16 خرداد 1395 ساعت: 19:23
برچسب: بهترین اشعار احسان نصری, معجزه,شعرعاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: يکشنبه 16 خرداد 1395 ساعت: 19:20
پلــنگ سنگـــی دروازه های بسته شهرم
مگو آزاد خواهی شد که من زندانی دهرم
تفاوت های ما بیش از شباهت هاست باور کن
تو تلخــی شراب کهنـــه ای من تلخــــی زهرم
مرا ای ماهی عاشق رها کن فکر کن من هم
یکـی از سنگ های کوچک افتاده در نهــرم
کسی را که برنجاند تو را، هرگز نمی بخشم تو
با من آشتی کردی ولی من با خودم قهرم
تو آهوی رهای دشت های سبزی اما من
پلــنگ سنگــی دروازه های بسته شهــرم
فاضل نظری
برچسب: بهترین اشعار فاضل نظری , پلــنگ سنگـــی دروازه های بسته شهرم ,شعر عاشقانه,شعر, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: شنبه 8 خرداد 1395 ساعت: 16:05
گر چه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست
ای اجل! مهمان نوازی کن کـــه دیگر تاب نیست
بین ماهـی های اقیـانـوس و ماهـی هــای تُنگ
هیچ فرقی نیست وقتی چاره ای جزآب نیست
زورق ِ آواره ! در زیبـــایـــی ِ دریــــــا نمـــان
این هم آغوشی جدا از غفلت گرداب نیست
ما رعیت ها کجـــا محصول باغستان کجــــا؟
روستای سیب های سرخ بی ارباب نیست
ای پلنـگ از کــــوه بالا رفتنت بیهوده است
از کمین بیرون مزن،امشب شب مهتاب نیست
در نمازت شعر می خوانی و می رقصی،دریغ!
جای این دیوانگــی ها گوشه محـــراب نیست
گردبادی مثل تو یک عمر سرگردان چیست؟
گوهری مانند مرگ اینقدر هم نایاب نیست!...
فاضل نظری
برچسب: بهترین اشعار فاضل نظری,گر چه می گویند این دنیا به غیر از خواب نیست,فاضل نظری,شعرعاشقانه,عشق, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 4 خرداد 1395 ساعت: 15:27
من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی
تو نقش جهان ، هر وجبت ترمه و کاشی
این تاول و تب خال و دهان سوختگی ها
از آه زیــــاد است ، نــه از خوردن آشی
از تُنگ پریدیم به امید رهایـــی
ناکام تقلایی و بیهوده تلاشی
یک بار شده بر جگرم زخـــم نکاری؟
یک بار شده روی لبم بغض نپاشی؟
هر بار دلم رفت و نگاهی بـه تو کردم
بر گونه ی سرخابی ات افتاد خراشی
از شوق هم آغوشی و از حسرت دیدار
بایست بمیریم چه باشی چـه نباشی
حامد عسکری
برچسب: بهترین اشعار حامد عسکری , من ارگ بــم و خشت به خشتم متلاشی,حامدعسکری,شعر عاشقانه,ارگ بم, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 4 خرداد 1395 ساعت: 15:15
کسی به فکر گل ها نیست
کسی به فکر ماهی ها نیست
کسی نمی خواهد
باورکند که باغچه دارد می میرد
که قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
که ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود
و حس باغچه انگار
چیزی مجردست که در انزوای باغچه پوسیده ست .
حیاط خانهٔ ما تنهاست
حیاط خانهٔ ما
در انتظار بارش یک ابر ناشناس
خمیازه می کشد
و حوض خانهٔ ما خالی است
ستاره های کوچک بی تجربه
از ارتفاع درختان به خاک می افتد
و از میان پنجره های پریده رنگ خانهٔ ماهی ها
شب ها صدای سرفه می آید
حیاط خانهٔ ما تنهاست .
پدر میگوید :
( از من گذشته ست
از من گذشته ست
من بار خود را بردم
و کار خود را کردم )
و در اتاقش ، از صبح تا غروب ،
یا شاهنامه می خواند
یا ناسخ التواریخ
پدر به مادر می گوید :
( لعنت به هر چی ماهی و هر چه مرغ
وقتی که من بمیرم دیگر
چه فرق می کند که باغچه باشد
یا باغچه نباشد
برای من حقوق تقاعد کافیست . )
مادر تمام زندگیش
سجاده ایست گسترده
درآستان وحشت دوزخ
مادر همیشه در ته هر چیزی
دنبال جای پای معصیتی می گردد
و فکر می کند که باغچه را کفر یک گیاه
آلوده کرده است .
مادر تمام روز دعا می خواند
مادر گناهکار طبیعیست
و فوت می کند به تمام گلها
و فوت می کند به تمام ماهی ها
و فوت می کند به خودش
مادر در انتظار ظهور است
و بخششی که نازل خواهد شد .
برادرم به باغچه می گوید قبرستان
برادرم به اغتشاش علفها می خندد
و از جنازهٔ ماهی ها
که زیر پوست بیمار آب
به ذره های فاسد تبدیل می شوند
شماره بر می دارد
برادرم به فلسفه معتاد است
برادرم شفای باغچه را
در انهدام باغچه می داند .
او مست می کند
و مشت میزند به در و دیوار
و سعی میکند که بگوید
بسیار دردمند و خسته و مأیوس است
او ناامیدیش را هم
مثل شناسنامه و تقویم و دستمال و فندک و خودکارش
همراه خود به کوچه و بازار می برد
و نا امیدیش
آن قدر کوچک است که هر شب
در ازدحام میکده گم می شود .
و خواهرم که دوست گلها بود
و حرفهای سادهٔ قلبش را
وقتی که مادر او را می زد
به جمع مهربان و ساکت آنها می برد
و گاه گاه خانوادهٔ ماهی ها را
به آفتاب و شیرینی مهمان می کرد ...
او خانه اش در آن سوی شهر است
او در میان خانه مصنوعیش
با ماهیان قرمز مصنوعیش
و در پناه عشق همسر مصنوعیش
و زیر شاخه های درختان سیب مصنوعی
آوازهای مصنوعی می خواند
و بچه های طبیعی می سازد
او
هر وقت که به دیدن ما می آید
و گوشه های دامنش از فقر باغچه آلوده می شود
حمام ادکلن می گیرد
او
هر وقت که به دیدن ما می آید
آبستن است .
حیاط خانهٔ ما تنهاست
حیاط خانهٔ ما تنهاست
تمام روز
از پشت در صدای تکه تکه شدن می آید
و منفجر شدن
همسایه های ما همه در خاک باغچه هاشان به جای گل
خمپاره و مسلسل می کارند
همسایه های ما همه بر روی حوض های کاشیشان
سر پوش می گذارند
و حوضهای کاشی
بی آنکه خود بخواهند
انبارهای مخفی باروتند
و بچه های کوچهٔ ما کیف های مدرسه شان را
از بمبهای کوچک
پر کرده اند .
حیاط خانهٔ ما گیج است .
من از زمانی
که قلب خود را گم کرده است می ترسم
من از تصور بیهودگی این همه دست
و از تجسم بیگانگی این همه صورت می ترسم
من مثل دانش آموزی
که درس هندسه اش را
دیوانه وار دوست می دارد تنها هستم
و فکر می کنم که باغچه را می شود به بیمارستان برد
من فکر می کنم ...
من فکر می کنم ...
من فکر می کنم ...
و قلب باغچه در زیر آفتاب ورم کرده است
و ذهن باغچه دارد آرام آرام
از خاطرات سبز تهی می شود .
فروغ فرخزاد
برچسب: بهترین اشعار فروغ فرخزاد , دلم برای باغچه میسوزد,شعر فروغ,اشعار عاشقانه,عشق, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 4 خرداد 1395 ساعت: 15:08
چون سرمه می وزی قدمت روی دیده هاست
لطف خط شکسته بــه شیب کشیده هاست
هرکس که روی ماه تو را دیده، دیده است
فرقـی کـه بین دیده و بین شنیده هاست
مـوی تـــو نیست ریختــه بر روی شانه هات
هاشور شاعرانه ی شب بر سپیده هاست
من یک چنار پیـــرم و هر شاخــه ای ز من
دستی به التماس به سمت پریده هاست
از عشق او بترس غزل مجلسش نرو
امروز میهمانی یوسف ندیده هاست
حامد عسکری
برچسب: بهترین اشعارحامد عسکری, میهمانی یوسف ندیده ها,شعر عاشقانه,اشعار,عشق, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: سه شنبه 4 خرداد 1395 ساعت: 15:04

برچسب: بحران خاورمیانه , ,عکس,عاشقانه,عشق,شعر, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: دوشنبه 3 خرداد 1395 ساعت: 16:46
برچسب: بهترین اشعارکاظم خوشخو , دلتنگی,اشعار عاشقانه,شعر, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: دوشنبه 3 خرداد 1395 ساعت: 16:39
برچسب: بهترین اشعار حامد عسکری ,از غیرتمان بود,شعر عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: دوشنبه 3 خرداد 1395 ساعت: 16:36
برچسب: بهترین اشعارعباس صادقی , امروز دوباره جایتان خالی بود, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: دوشنبه 3 خرداد 1395 ساعت: 16:34
باید کــــه ز داغم خبــری داشته باشد
هر مرد که با خود جگری داشته باشد
حالم چو دلیری ست که از بخت بد خویش
در لشکــر دشمن پسری داشتـــه باشد !
حالم چو درختی است که یک شاخه نا اهل
بازیچــــه ی دست تبــــری داشتـه باشد
سخت است پیمبر شده باشی و ببینی
فرزند تــــو دیــــن دگـــری داشته باشد !
آویخــــته از گــــردن من شـــاه کلیدی
این کاخ کهن بی که دری داشته باشد
سر درگمـــی ام داد گـــره در گـــره اندوه
خوشبخت کلافی که سری داشته باشد !
حسین جنتی
برچسب: بهترین اشعارحسین جنتی , باید کــــه ز داغم خبــری داشته باشد , شعر عاشقانه, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: شنبه 1 خرداد 1395 ساعت: 20:49
دو باره داغ کرده ام برای من غزل بگو
بپاش دل در آسمان از عشق با زُحل بگو
شراب تلخ دور کن دو جام مثنوی بده
دو بیت از سحر بخوان سه مصرع از عسل بگو
ستاره را سه تار کن بزن به سیم آخرش
دو قطعه از قمر بخوان سپیدی از عمل بگو
نوای دل سه گاه شد بیا و شور تازه کن
ترانه از ابد بخوان حکایت از ازل بگو
در آسمان ترین زمین طلوع می کنی یقین
سپیده را خمار کن از عشق بی بدل بگو
سحر شد از سرم ببر خماری شبانه را
پیاله ای مَثل بریز از عشق بی دغل بگو
دوباره آسمان تهی زمین پر از خدا شده
بیا و بار دیگر از خدای لم یزل بگو
«وصال»! در هوای شب سپیده را صدا بزن
بگیر دف به کف بزن سبد سبد غزل بگو
برچسب: محمد علی رستمی ,شعر عاشقانه ,برای من غزل بگو, نویسنده: عاشقانه ای برای تو تاريخ: شنبه 1 خرداد 1395 ساعت: 20:44